موزه ملی علوم و فناوری ایران به مناسبت روز جهانی موزهها و با همکاری ایکوم ایران، روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ میزبان نشست تخصصی با عنوان «چالشها و فرصتها: ترویج علم و فناوری در زمان جنگهای مبتنی بر علم و فناوری» بود.
به گزارش روابط عمومی موزه ملی علوم و فناوری ایران، این رویداد همزمان با روز جهانی موزهها و در راستای شعار سال شورای بینالمللی موزهها (ایکوم) با عنوان «موزهها؛ پیونددهنده جهانی گسسته» برگزار شد و جمعی از صاحبنظران، استادان و کارشناسان حوزه موزه، علم و ارتباطات علم در آن حضور یافتند.
این نشست که با هدف واکاوی نقش موزههای علم و مروجان علم در مواجهه با بحران اعتماد عمومی و بررسی ابعاد اجتماعی، فرهنگی و معرفتی ترویج علم در شرایط بحرانهای فناورانه، در هفت محور اصلی برگزار شد. محورهای این نشست شامل «اعتماد به علم و فناوری: بحران یا فرصت»، «ترویج علم برای عموم در شرایط بحران فناورانه»، «کودک و نوجوان؛ نسلی که در میدان جنگ علمی رشد میکند»، «ابعاد اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی»، «آیندهپژوهی و سناریونویسی»، «سیاستگذاری، برنامهریزی و مدیریت بحران علمی» بود.
در این برنامه، سخنرانانی از جمله منیر خلقی، رئیس ایکوم ایران؛ سید احمد محیططباطبایی، رئیس انجمن ملی موزههای ایران؛ زهرا اجاق، رئیس پژوهشکده مطالعات و ارتباطات علم پژوهشگاه علوم انسانی؛ جواد بیگی، پژوهشگر حوزه آیندهپژوهی؛ نسترن شجاعیکاوه، عضو هیئت اجرایی ایکوم ایران و سحر احمدیزاده، رئیس گروه علوم طبیعی کمیسیون ملی یونسکوی ایران حضور داشتند.
در پایان این برنامه نیز پنل گفتوگوی تخصصی برگزار و از جانب ایکوم از سخنرانان و برگزارکنندگان نشست با اهدای لوح سپاس تقدیر شد.
در ادامه سخنرانی حاضران آورده شده است:

اعتماد عمومی به علم در شرایط عدم قطعیت و جامعه مخاطرهآمیز
زهرا اجاق، رئیس پژوهشکده مطالعات و ارتباطات علم، پژوهشگاه علوم انسانی
آنچه امروز ارائه میکنم مبتنی بر پژوهشهایی است که در سالهای اخیر در حوزههای بیوتکنولوژی، کووید-۱۹، رسانه و جنگ و نیز نسبت علم و فناوری با افکار عمومی انجام دادهام.
وقتی از «اعتماد به علم» سخن میگوییم، ناگزیر باید به نقطه مقابل آن، یعنی بیاعتمادی یا تردید نسبت به علم توجه کنیم. این تردید معمولاً در شرایط «عدم قطعیت» شکل میگیرد. تا زمانی که جهان برای انسان قابل پیشبینی باشد، مسئله اعتماد چندان برجسته نیست؛ اما هرچه آینده نامطمئنتر شود، علم نیز بیشتر در معرض پرسش قرار میگیرد.
در جهان مدرن، برخلاف جهان پیشامدرن، آینده اهمیت ویژهای پیدا میکند. انسان میکوشد از گذشته بیاموزد، حال را سامان دهد و آیندهای بهتر بسازد. اما دقیقاً در همین نقطه پیوند حال و آینده، عدم قطعیت پدید میآید و این پرسش مطرح میشود که آیا علم میتواند آینده مطلوب را تضمین کند یا خیر.
در علوم اجتماعی، مفهوم «جامعه مخاطرهآمیز» به این وضعیت اشاره دارد؛ وضعیتی که در آن خود علم و فناوری به تولیدکننده نوعی از مخاطرات تبدیل شدهاند. برخلاف بلایای طبیعی که معمولاً محدود به یک منطقه هستند، مخاطرات فناورانه ماهیتی فرامرزی دارند و پیامدهای آنها ممکن است سالها بعد آشکار شود. همین ویژگی، احساس ناامنی و نگرانی اجتماعی را افزایش میدهد و مدیریت این مخاطرات را به مسئلهای مرتبط با حکمرانی و سیاستگذاری تبدیل میکند.
بخش مهمی از این مخاطرات تنها زمانی قابل مشاهدهاند که از سوی نظام علم یا رسانه آشکار شوند. در اینجا علاوه بر دانشمندان و متخصصان، با عرصهای مواجهیم که میتوان آن را «فراعلم» نامید؛ حوزهای که به پیامدهای اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و سیاسی علم میپردازد. در جامعه مخاطرهآمیز، فقط متخصصان علوم طبیعی نیستند که باید سخن بگویند، بلکه جامعهشناسان، حقوقدانان، متخصصان رسانه، فلاسفه علم و حتی شهروندان نیز بخشی از این گفتوگو هستند.
در چنین شرایطی، آگاهی نقش تعیینکنندهای پیدا میکند. ممکن است یک متخصص درباره انرژی هستهای از منظر علمی سخن بگوید، اما شهروندان نیز بر اساس تجربه زیسته، ارزشها و نگرانیهای خود درباره همان موضوع قضاوت کنند. این شکلهای متفاوت آگاهی را نمیتوان نادیده گرفت.
به همین دلیل، مسئله تنها کمبود دانش نیست که با ترویج علم برطرف شود. مردم صرفاً به دلیل ناآگاهی دچار تردید نمیشوند؛ بلکه پیشفرضهای فرهنگی، تجربههای اجتماعی و عقلانیتهای گوناگون آنها در درک علم و فناوری نقش دارد.
امروز با دو صحنه مواجهیم: صحنه رسمی علم و تخصص، و پشت صحنهای گسترده شامل مردم، رسانهها، شبکههای اجتماعی و گروههای مختلف اجتماعی. هرچه فاصله میان این دو بیشتر شود، شکاف میان علم و جامعه عمیقتر خواهد شد. از این رو، نهادهایی مانند موزهها، مراکز ترویج علم و رسانههای علمی وظیفه دارند میان این دو عرصه پیوند برقرار کنند.
بررسی بازنمایی علم و فناوری در رسانهها، بهویژه در دوران بحران و جنگ، نشان میدهد که هر رسانه روایت خاص خود را برجسته میکند و حتی در گفتوگو با متخصصان نیز بخشهایی از سخنان آنان را انتخاب میکند که با روایت مورد نظرش همخوان باشد. در چنین فضایی، اعتماد اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
شهروندان زمانی به علم اعتماد میکنند که احساس کنند صدایشان شنیده میشود، نگرانیهایشان دیده میشود و در فرایند گفتوگو حضور دارند. تحلیل دیدگاههای کاربران در شبکههای اجتماعی نشان میدهد که صدای مردم اغلب در روایتهای رسمی غایب است و همین امر شکاف اعتماد را عمیقتر میکند.
به تعبیر فیلسوف آلمانی، مارتین بوبر، رابطه انسانها یا از نوع «من ـ آن» است یا «من ـ تو». در رابطه نخست، دیگری صرفاً یک موضوع یا ابزار تلقی میشود؛ اما در رابطه دوم، به عنوان انسانی مستقل و دارای شأن به رسمیت شناخته میشود. اگر علم میخواهد اعتماد عمومی را جلب کند، باید رابطه خود با جامعه را از «من ـ آن» به «من ـ تو» تبدیل کند و جامعه را شریک گفتوگو بداند، نه مخاطبی منفعل.
پژوهشهای انجامشده درباره انرژی هستهای نیز نشان میدهد که مردم تنها از منظر علمی به موضوع نگاه نمیکنند؛ بلکه نگرانیهایی درباره امنیت، اقتصاد، جنگ، زندگی روزمره و آینده فرزندان خود دارند. این امر نشان میدهد که عقلانیت اجتماعی مردم بخشی جداییناپذیر از مسئله علم است.
در نهایت، اعتماد به علم صرفاً از طریق انتقال اطلاعات ایجاد نمیشود؛ بلکه محصول مشارکت، شنیدهشدن، احترام متقابل و بهرسمیتشناختن عقلانیتهای متنوع اجتماعی است. در غیر این صورت، شکاف میان علم و جامعه میتواند به بحرانی در مشروعیت نهادهای علمی و فناورانه منجر شود.

آیندهپژوهی ترویج علم در میانه جنگهای تمامهوشمند
جواد بیگی، پژوهشگر حوزه آیندهپژوهی
زمانی که موضوع این نشست، یعنی «موزه علم و فناوری» و نسبت آن با شرایط امروز جهان مطرح شد، به این نتیجه رسیدم که باید از زاویهای متفاوت به مسئله نگاه کنیم؛ زاویهای که فراتر از انتقال دانش، به آینده، بحران، ادراک و تابآوری بپردازد. از همین رو، عنوان بحث امروز را «آیندهپژوهی ترویج علم در میانه جنگهای تمامهوشمند» انتخاب کردم.
منظور از آیندهپژوهی ترویج علم، برخلاف الگوهای کلاسیک آموزش علم، آمادهسازی جامعه برای مواجهه با آیندههای نامطمئن و تقویت تابآوری شناختی و اجتماعی است. ما در جهانی زندگی میکنیم که عدم قطعیت به بخشی جداییناپذیر از آن تبدیل شده و دیگر نمیتوان تنها با مدلهای سنتی آموزش علم به استقبال آینده رفت.
وقتی از «جنگهای تمامهوشمند» سخن میگوییم، منظور صرفاً جنگ نظامی نیست؛ بلکه مجموعهای از جنگهای شناختی، زیستی، الگوریتمی، رسانهای و فناورانه است که ذهن، ادراک و نظام تصمیمگیری انسانها را هدف قرار میدهند. در چنین فضایی، واقعیت تنها آن چیزی نیست که رخ میدهد، بلکه آن چیزی است که بازنمایی و در ذهن مخاطب تثبیت میشود. از این رو، میدان اصلی نبرد امروز، ادراک انسانهاست.
در این شرایط، همه ما با حجم عظیمی از دادهها، اخبار متناقض و روایتهای گوناگون مواجه هستیم؛ وضعیتی که تشخیص حقیقت را دشوارتر از گذشته کرده است. این امر نشان میدهد که ترویج علم دیگر صرفاً انتقال دانش نیست. اگر در گذشته علم بهعنوان مجموعهای از حقایق قطعی ارائه میشد، امروز بیش از هر چیز با سناریوها، احتمالات و آیندههای متنوع سروکار دارد.
هدف اصلی ترویج علم در این شرایط، تربیت جامعهای تابآور برای مواجهه با عدم قطعیت است. مخاطب نیز دیگر دریافتکنندهای منفعل نیست، بلکه «شهروند آینده» است؛ فردی که باید در تصمیمگیریهای اجتماعی، اخلاقی و حکمرانی مشارکت کند. به همین دلیل، آموزش نیز از شکل خطی و گذشتهمحور به مدلی تعاملی، سناریومحور و تجربهگرا تغییر مییابد.
در این میان، موزهها نیز کارکردی تازه پیدا میکنند. موزه دیگر فقط محل نمایش اشیا نیست، بلکه میتواند به آزمایشگاه آینده، شبیهساز بحران و فضایی برای تمرین مواجهه با عدم قطعیت تبدیل شود.
امروز مشکل اصلی کمبود اطلاعات نیست، بلکه انفجار اطلاعات و تناقض دادههاست. انسان مدام در معرض اخبار، تحلیلها و روایتهایی قرار میگیرد که بسیاری از آنها با یکدیگر ناسازگارند. در چنین فضایی، موزهها و نهادهای ترویج علم میتوانند بخشی از زیرساخت «پدافند غیرعامل شناختی» باشند؛ نه صرفاً در معنای امنیتی، بلکه بهعنوان نهادهایی برای حفاظت از عقلانیت عمومی، حافظه تاریخی و توان تشخیص جامعه.
برای تحقق این هدف، جامعه به مجموعهای از «سوادهای آینده» نیاز دارد. سواد علمی امروز تنها به دانستن فیزیک، شیمی یا زیستشناسی محدود نمیشود. سواد تابآوری، سواد الگوریتمی، سواد داده و رسانه، سواد شناختی و سواد آینده از جمله مهارتهایی هستند که به افراد کمک میکنند در برابر دستکاریهای رسانهای، دیپفیکها، مهندسی ادراک و پیچیدگیهای جهان دیجیتال مقاومت کنند.
در این میان، سواد آینده اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا به ما میآموزد که آینده واحد و قطعی نیست و باید توانایی تصور و تحلیل آیندههای مختلف و حتی متعارض را داشته باشیم. مهمترین مهارت در جهان امروز، توانایی زیستن در شرایط عدم قطعیت است.
از این منظر، ترویج علم دیگر تنها آموزش دانش نیست، بلکه آموزش مقاومت ذهنی و عقلانی در برابر آشوب اطلاعاتی است. به همین دلیل، موزههای علم و فناوری میتوانند به «قایقهای تمدنی» تبدیل شوند؛ نهادهایی که از عقلانیت عمومی، حافظه علمی و انسجام اجتماعی در برابر امواج متلاطم اطلاعات محافظت میکنند.
ما باید موزهها را به فضاهایی برای شبیهسازی بحران، سناریونویسی، آزمایشگاههای شناختی و گفتوگوی تمدنی تبدیل کنیم؛ فضاهایی که افراد در آنها بتوانند آیندههای مختلف را تجربه کرده و برای تصمیمگیری در شرایط پیچیده آماده شوند.
آینده، آیندهای چندلایه و متناقض است؛ آیندهای که ما را با انتخابهایی دشوار میان امنیت و آزادی، فناوری و اخلاق، یا کنترل و مشارکت اجتماعی روبهرو خواهد کرد. این مسائل صرفاً با آموزش نظری حل نمیشوند، بلکه نیازمند تجربه، تمرین و آمادگی ذهنی هستند.
اگر بخواهیم به وضعیت ایران نگاه کنیم، باید بپذیریم که کشور ما در نقطه تلاقی بحرانهای متعددی از جمله تحریمهای فناورانه، چالشهای اقلیمی، جنگهای شناختی و رقابتهای مبتنی بر هوش مصنوعی قرار دارد. در چنین شرایطی، موزههای علم، دانشگاهها و نهادهای فرهنگی باید به کانونهای تقویت تابآوری و پدافند غیرعامل شناختی تبدیل شوند.
ما بیش از هر زمان دیگری به شاخصهای جدید سواد آینده نیاز داریم؛ زیرا آینده نه از پیش تعیین شده است و نه قطعی. آینده ساخته میشود و ساختن آن مستلزم نوعی نگاه، آموزش و فهم تازه است. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری باید این جمله را تکرار کنیم: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

علم، فناوری و مسئولیت انسانی در عصر جنگهای فناورانه
سحر احمدیزاده، رئیس گروه علوم طبیعی کمیسیون ملی یونسکوی ایران
همانطور که مستحضر هستید، موضوع علم و فناوری امروز تقریباً تمام حوزههای کاری یونسکو را در بر میگیرد؛ از ارتباطات و فرهنگ گرفته تا علوم اجتماعی و انسانی، آموزش، علوم طبیعی و فناوری. به همین دلیل، تلاش کردم با استفاده از دیدگاهها و تجربیات همکاران، مجموعهای از نکات را در قالب یک پیام منسجم آماده کنم که شاید بتواند در این نشست مورد استفاده دوستان قرار گیرد.
در کمیسیون ملی یونسکوی ایران، ما همواره از همکاری با موزهها، مراکز علمی و نهادهای فرهنگی استقبال میکنیم و امیدواریم فرصتهای بیشتری برای مشارکتهای مشترک فراهم شود. شخصاً نیز علاقهمندم در فرصتی مناسب از موزه بازدید کنم؛ چراکه به گمانم هنوز «کودک درون» همه ما مشتاق کشف و تجربه جهان علم و فناوری است.
متن اصلی پیام یونسکو
«امروز جهان در شرایطی قرار دارد که علم و فناوری، همزمان میتوانند ابزار پیشرفت، توسعه انسانی و بهبود کیفیت زندگی باشند و هم، در صورت استفاده نادرست، به عاملی برای تشدید بحرانها، نابرابریها و حتی منازعات جهانی تبدیل شوند.
اگر در گذشته جنگها عمدتاً مبتنی بر قدرت نظامی کلاسیک بودند، امروز شاهد شکل جدیدی از رقابتها و تعارضها هستیم که بر پایه فناوریهای پیشرفته، داده، هوش مصنوعی، زیستفناوری، فناوریهای سایبری و سامانههای کنترل اطلاعات شکل گرفتهاند. در چنین فضایی، مفهوم «جنگهای مبتنی بر فناوری» به یکی از مهمترین موضوعات سیاستگذاری جهانی تبدیل شده است.
از منظر یونسکو، مسئله اصلی تنها تولید علم نیست، بلکه نحوه استفاده از علم در خدمت کرامت انسانی، صلح و توسعه پایدار است. یونسکو بر این باور است که علم باید در خدمت بشریت باشد، نه در خدمت تخریب انسان و محیط زیست. به همین دلیل، این سازمان طی دهههای اخیر تلاش کرده است چارچوبهای اخلاقی، حقوقی و آموزشی لازم برای حکمرانی مسئولانه علم و فناوری را توسعه دهد.
امروز بیش از هر زمان دیگری با این پرسش روبهرو هستیم که آیا فناوری واقعاً انسان را توانمندتر و آزادتر میکند؟
آیا توسعه سریع فناوریهای نوظهور توانسته همزمان با توسعه اخلاق، مسئولیتپذیری و آگاهی اجتماعی پیش برود؟
پاسخ به این پرسشها، ما را به موضوع «ترویج علم» میرساند. ترویج علم صرفاً به معنای انتقال اطلاعات علمی نیست، بلکه فرآیندی برای ارتقای سواد علمی، تفکر انتقادی، مسئولیت اجتماعی و توانایی مواجهه آگاهانه با تحولات فناورانه است.
در عصر جنگهای شناختی و اطلاعاتی، جامعهای که از سواد علمی و رسانهای کافی برخوردار نباشد، بهراحتی در معرض عملیات روانی، اطلاعات نادرست و دستکاری افکار عمومی قرار میگیرد.
یونسکو بارها تأکید کرده است که دسترسی آزاد، عادلانه و مسئولانه به دانش، یکی از پیششرطهای صلح پایدار است.
در همین راستا، توسعه همکاریهای علمی بینالمللی، اشتراک دانش و کاهش شکاف فناورانه میان کشورها اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا انحصار دانش و فناوری میتواند خود به عاملی برای تشدید نابرابریها و تنشهای جهانی تبدیل شود.
از سوی دیگر، توسعه فناوریهای نوظهور ــ بهویژه هوش مصنوعی ــ چالشهای تازهای ایجاد کرده است.
این فناوریها میتوانند در آموزش، سلامت، مدیریت بحران و حفاظت از محیط زیست نقشی بسیار مثبت ایفا کنند، اما در عین حال ممکن است در حوزههای نظامی، نظارتی و جنگهای شناختی نیز مورد استفاده قرار گیرند.
به همین دلیل، یونسکو در سالهای اخیر تدوین اسناد بینالمللی در حوزه اخلاق هوش مصنوعی را در اولویت قرار داده است تا اطمینان حاصل شود که کرامت انسانی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی در مسیر توسعه فناوری حفظ میشود.
در این میان، دانشگاهها، مراکز علمی و نهادهای ترویج علم مسئولیتی بسیار مهم بر عهده دارند.
ما باید نسلی را تربیت کنیم که علاوه بر توان علمی، از درک اخلاقی، مسئولیت اجتماعی و نگاه انسانی نیز برخوردار باشد.
دانشمند آینده نباید فقط بپرسد «چه چیزی ممکن است؟» بلکه باید بپرسد «چه چیزی درست، سازنده و انسانی است؟»همچنین در شرایط کنونی، دیپلماسی علمی اهمیت مضاعفی یافته است.
یونسکو همواره علم را ابزاری برای گفتگو، همکاری و اعتمادسازی میان ملتها دانسته است. حتی در دورههایی که روابط سیاسی میان کشورها دچار تنش بوده، همکاریهای علمی توانسته زمینهای برای حفظ ارتباطات انسانی و حرفهای فراهم کند.
بنابراین، تقویت شبکههای علمی بینالمللی و حمایت از پژوهشهای مشترک، بخشی از مسیر کاهش تنشها و افزایش همگرایی جهانی است.
موضوع مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم، «عدالت فناورانه» است. بسیاری از کشورهای در حال توسعه هنوز از دسترسی برابر به زیرساختهای علمی و فناوری برخوردار نیستند. اگر شکاف دیجیتال و فناورانه عمیقتر شود، خطر شکلگیری نوع جدیدی از نابرابریهای جهانی افزایش خواهد یافت؛ نابرابریای که میتواند به بیثباتی اجتماعی و سیاسی دامن بزند. از این رو، یونسکو بر توانمندسازی علمی کشورها، انتقال دانش، آموزش مهارتهای نوین و توسعه ظرفیتهای بومی تأکید دارد. در کشور ما نیز توجه به ترویج علم باید فراتر از برنامههای نمادین و مقطعی باشد.
ما نیازمند سیاستگذاریهای منسجم برای ارتقای فرهنگ علم، حمایت از گفتوگوی میان علم و اخلاق، و بازسازی اعتماد عمومی هستیم. در جهانی که اطلاعات نادرست با سرعتی بیسابقه منتشر میشوند، نهادهای علمی باید نقش فعالتری در گفتوگوی عمومی ایفا کنند.
امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است میان قدرت علمی، مسئولیت اخلاقی و منافع انسانی توازن برقرار شود. اگر علم بدون اخلاق، بدون گفتگو و بدون مسئولیت اجتماعی توسعه یابد، میتواند به ابزاری برای سلطه و تخریب تبدیل شود؛ اما اگر در خدمت همبستگی انسانی، آموزش، توسعه پایدار و صلح قرار گیرد، میتواند بزرگترین سرمایه بشریت برای عبور از بحرانهای آینده باشد.»
مایلم تأکید کنم که آینده پایدار جهان صرفاً در گرو پیشرفت فناوری نیست، بلکه در گرو نحوه استفاده اخلاقی، عادلانه و انسانی از علم و فناوری است. مسئولیت ما در نهادهای علمی، آموزشی و فرهنگی این است که علم را به ابزاری برای ارتقای آگاهی، کاهش خشونت، تقویت گفتوگو و توسعه صلح تبدیل کنیم.
امیدوارم این نشست بتواند زمینهای برای تبادل تجربه، شکلگیری همکاریهای جدید و تعمیق گفتوگو درباره نقش علم و فناوری در ساختن آیندهای عادلانهتر و انسانیتر باشد.
در پایان، لازم میدانم اشاره کنم که کمیسیون ملی یونسکو دارای کرسیهای علمی و دانشگاهی متعددی در حوزههای مختلف است. یکی از تازهترین این کرسیها، «کرسی علوم و فناوری» در مؤسسه آموزش عالی و مطالعات علوم است که میتواند زمینه مناسبی برای همکاریهای مشترک علمی و پژوهشی فراهم کند.

نقش موزهها و ترویج علم در مواجهه با جنگهای مبتنی بر فناوری
منیر خلقی، رئیس ایکوم ایران
بسیار خوشحالم که به مناسبت روز جهانی موزه و در ادامه برنامههای مرتبط با این رویداد، پس از سالها دوباره در موزه علوم و فناوری حضور پیدا کردم. دیدن تداوم فعالیت این موزه با ساختار و رویکردی تازه، بسیار امیدوارکننده است و بیتردید حاصل تلاش مدیریت و همکاران پرتلاش آن است که بسیاری از آنان در خانواده ایکوم نیز نقش فعالی دارند.
یکی از مهمترین ویژگیهای فعالیت در حوزه موزهها، توانایی ترجمه مفاهیم پیچیده علمی به زبانی قابل فهم و ملموس برای عموم مردم است. موزهها در نقطه اتصال دانش تخصصی و تجربه عمومی قرار دارند. از همین منظر، رویکردهای مطرحشده در یونسکو و ایکوم نیز به یکدیگر نزدیکاند.
شورای بینالمللی موزهها برای سال ۲۰۲۶ شعار «موزهها؛ پیونددهندگان جهانی» را انتخاب کرده است؛ شعاری که در شرایط کنونی جهان معنای ویژهای پیدا میکند. ما در سالهای اخیر با جنگها، بحرانها و تنشهایی روبهرو بودهایم که گسستهای اجتماعی، فرهنگی و انسانی عمیقی ایجاد کردهاند. اما در کنار این گسستها، اکنون بیش از گذشته به این میاندیشیم که چگونه میتوان از دل بحرانها، مسیرهای تازهای برای پیوند و همبستگی پیدا کرد.
یکی از مهمترین این مسیرها، ترویج علم است. ترویج علم تنها وظیفه دانشمندان و دانشگاهیان نیست، بلکه بخش بزرگی از آن از طریق آموزشهای غیررسمی صورت میگیرد. در این میان، خبرنگاران، رسانهها، هنرمندان و موزهداران از مهمترین مروجان علم برای عموم مردم هستند.
موضوعی که برای این نشست در نظر گرفته شده بود، «ترویج علم در جنگهای مبتنی بر فناوری» بود. بررسی نسلهای جدید جنگ نشان میدهد که جنگهای امروز دیگر صرفاً نبردهای نظامی مستقیم نیستند. از هوش مصنوعی و پهپادهای بدون سرنشین گرفته تا جنگهای سایبری، عملیات شناختی و دستکاری اطلاعات، همگی نشان میدهند که علم و فناوری خود به بخشی از میدان منازعه تبدیل شدهاند.
در چنین شرایطی، جامعه با شکافهای دانشی، اضطرابهای ناشی از ناامنی و نابرابری در دسترسی به اطلاعات مواجه است. به همین دلیل، نقش موزههای علم و فناوری بیش از گذشته اهمیت پیدا میکند. این موزهها میتوانند علاوه بر انتقال دانش، به کاهش ترسها و ابهامهای ناشی از فناوریهای نوین نیز کمک کنند؛ زیرا جنگ امروز تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه به شهرها، خانهها و حتی ذهن انسانها راه یافته است.
موزههای تاریخی با یادآوری تجربههای گذشته، امید و تداوم را به جامعه منتقل میکنند و نشان میدهند که ملتها پیش از این نیز بحرانهای دشوار را پشت سر گذاشتهاند. موزههای علم و فناوری نیز میتوانند با تبیین دستاوردهای علمی و فناوری، به تقویت حس امنیت، اعتماد عمومی و خودباوری اجتماعی کمک کنند.
در این زمینه، تجربه موزه علوم و فناوری فنلاند پس از جنگ جهانی دوم قابل توجه است. این موزهها با نمایش توانمندیهای علمی و فناوری کشور، به تقویت هویت ملی و اعتماد اجتماعی کمک کردند و همزمان آموزشهای عملی برای مواجهه با شرایط بحران را در اختیار مردم قرار دادند؛ آموزشهایی که به افزایش تابآوری اجتماعی منجر میشد.
امروز نیز میتوان پرسید که در صورت اختلال در اینترنت، برق یا زیرساختهای ارتباطی، چگونه میتوان دسترسی به آموزش و اطلاعات را حفظ کرد؟ پاسخ به چنین پرسشهایی، نقش مروجان علم و موزههای علوم و فناوری را برجستهتر میکند.
موضوع مهم دیگر، سواد شناختی است. جامعه، بهویژه کودکان و نوجوانان، باید توانایی تشخیص میان واقعیت و جعل را پیدا کند و بتواند اخبار، تصاویر و ویدئوهای جعلی را شناسایی کند. موزهها میتوانند از طریق برنامههای تعاملی، کارگاههای آموزشی و سناریوهای شبیهسازیشده، در ارتقای این مهارتها نقش مؤثری ایفا کنند.
همچنین تجربه فنلاند نشان میدهد که حتی در شرایط بحران نیز میتوان همکاریهای بینالمللی را حفظ کرد. امروز نیز موزههای مجازی، نمایشگاههای آنلاین و شبکههای تبادل تجربه، فرصتهای ارزشمندی برای تداوم ارتباطات علمی و فرهنگی فراهم کردهاند.
در نهایت، مستندسازی و حفاظت از حافظه علمی و فرهنگی اهمیت ویژهای دارد. در شرایطی که زیرساختهای دانشی ممکن است آسیب ببینند، دیجیتالسازی آثار، اسناد و دادهها و نگهداری نسخههای پشتیبان از آنها ضرورتی انکارناپذیر است. به نظر میرسد بیش از هر زمان دیگری باید موزهها را بخشی از راهبرد ملی تابآوری فرهنگی، علمی و اجتماعی کشور دانست؛ نهادهایی که میتوانند در حفظ حافظه جمعی، تقویت اعتماد عمومی و افزایش توان جامعه برای مواجهه با بحرانها نقشی اساسی ایفا کنند.

موزه علم در مرز حافظه تمدن و اخلاق فناوری
سید احمد محیط طباطبایی، رئیس انجمن ملی موزههای ایران
نخست آنکه بسیاری از اختراعات و اکتشافات در تاریخ بشر، متأسفانه در بستر بحرانها و جنگها شکل گرفتهاند. مرور تاریخ علم نشان میدهد بخش مهمی از نوآوریها، بهویژه در جنگهای جهانی، محصول شرایط دشوار انسانی بودهاند. از این منظر، موزههای علم و فناوری میتوانند بخشی را به «اختراعات و اکتشافات ناشی از جنگها و بحرانها» اختصاص دهند؛ نه برای ستایش جنگ، بلکه برای نشان دادن اینکه چگونه رنج انسان را به سوی حل مسئله، درمان و آرامش سوق داده است. این نگاه برای کشوری مانند ایران، که همواره با بحرانهای طبیعی و انسانی مواجه بوده، اهمیت ویژهای دارد.
در همین راستا، تجربه فنلاند در جنگ جهانی دوم نیز قابل توجه است. این کشور با جمعیتی اندک توانست یکی از نمونههای مهم تابآوری ملی را رقم بزند. بخشی از این موفقیت ناشی از اعتماد اجتماعی و بخشی دیگر حاصل بهرهگیری از فناوریهای بومی، از طراحی پناهگاهها تا استفاده از دانش اقلیمی بود. این تجربه نشان میدهد فناوری صرفاً محصول آزمایشگاه نیست، بلکه ریشه در تجربه زیسته نیز دارد.
در ایران نیز فناوریهای بومی و سنتی نباید نادیده گرفته شوند. در دورههای مختلف، از جمله جنگ تحمیلی، ابزارهای ساده اما کارآمد نقش مهمی در زندگی مردم داشتهاند. این فناوریهای بومی بخشی از حافظه علمی و زیستی ما هستند و باید حفظ و بازخوانی شوند.
نکته مهم دیگر مسئله مستندسازی و آرشیو است. همانگونه که در نمونههای مطرحشده اشاره شد، در عصر فناوری اطلاعات، تمرکز دادهها در یک نقطه میتواند خطرناک باشد. اطلاعات باید بهصورت توزیعشده و ایمن ذخیره شوند تا در صورت وقوع بحران، حافظه علمی و فرهنگی جامعه آسیب نبیند. برای مثال، در صورت آسیب به بنایی مانند کاخ گلستان، مستندسازی سهبعدی و ثبت دقیق پیشینی آن امکان بازسازی را فراهم میکند.
در کنار «دانش»، باید به «دانایی» نیز توجه کرد؛ داناییای که در تجربه زیسته ایرانیان درباره اقلیم، آب، باد، مصالح و شیوه زیستن شکل گرفته است. در تاریخ این سرزمین، حتی بدون سواد رسمی، نوعی فهم عمیق از سازگاری با محیط وجود داشته است. سفرنامهها نیز نشان میدهند که فرهنگ ایرانی با شعر، حکمت و زیست روزمره درهمتنیده بوده است.
نمونههایی از معماری سنتی ایران، مانند محوطه زاغه قزوین، نشان میدهد که چگونه بدون فناوری مدرن، با درک دقیق از باد و اقلیم، فضاهای زیست پایدار ایجاد شده است. در مقابل، بسیاری از ساختوسازهای امروز بدون توجه به این تجربه تاریخی انجام میشوند. بهرهگیری از این میراث به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه استفاده از حافظه تمدنی است.
در این میان، باید به نقش موزه علم توجه ویژه داشت. موزه علم صرفاً محل نمایش فناوری نیست، بلکه جایی است که گذشته را به آینده پیوند میدهد و به مخاطب «چگونگی اندیشیدن» را میآموزد. موزه علم، فرآیند ساختن را نشان میدهد، نه صرفاً محصول نهایی را؛ و از این طریق نگاه متفاوتی به جهان ایجاد میکند.
فناوری ذاتاً خنثی نیست و مانند ابزاری دووجهی میتواند هم در خدمت درمان و توسعه باشد و هم در خدمت تخریب. از همین رو، موزههای جنگ و صلح نیز اهمیت دارند؛ نه برای تجلیل از جنگ، بلکه برای نشان دادن مسیر گذار انسان از خشونت به صلح.
در موزه علم، حتی موضوعاتی مانند انرژی هستهای نباید تنها در سطح کاربردهای نظامی مطرح شوند، بلکه باید همزمان ظرفیتهای درمانی، انرژی پاک و پیامدهای اخلاقی آن نیز مورد توجه قرار گیرد. این همان جایی است که «اخلاق علم» اهمیت پیدا میکند.
پیشرفت فناوری بدون رشد اخلاقی میتواند پیامدهای جدی اجتماعی داشته باشد. هر فناوری جدید باید از منظر اثرات انسانی، اجتماعی و زیستمحیطی نیز بررسی شود؛ از سرنوشت نیروی کار گرفته تا تأثیرات آن بر جامعه و آینده بشر.
در نهایت، موزه علم نهادی صرفاً فرهنگی یا مکمل توسعه علمی نیست، بلکه بخشی ضروری از فرآیند توسعه انسانی است. این موزه به ما میآموزد چگونه علم را در خدمت صلح، همزیستی و آیندهای عادلانهتر به کار بگیریم؛ آیندهای که در آن امکان زندگی و رشد برای همه انسانها فراهم باشد.

مستندسازی دیجیتال و تابآوری فرهنگی؛ بازتعریف نقش موزههای علمی در بحران
نسترن شجاعی کاوه، عضو هیئت اجرایی ایکوم
همه میدانیم که در جنگها تنها زیرساختهای نظامی هدف قرار نمیگیرند، بلکه هویت فرهنگی و حافظه جمعی ملتها نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. از این منظر، موزهها میتوانند بخشی از سازوکار تابآوری فرهنگی باشند. ایکوم و یونسکو نیز بارها تأکید کردهاند که درگیریهای مسلحانه تهدیدی جدی برای موزهها و میراث فرهنگی هستند و حفاظت از آنها بخشی از حفاظت از میراث مشترک بشری است؛ میراثی که میتواند طبیعی، تاریخی یا فرهنگی باشد.
در بحرانهای اخیر نیز شاهد آسیب دیدن مناطق طبیعی و حفاظتشده بودیم؛ تصاویری که نشاندهنده عمق این تهدیدهاست. در چنین شرایطی، مستندسازی دیجیتال اهمیت حیاتی پیدا میکند. باید پیش از وقوع بحران، با ذخیرهسازی امن دادهها در سرورهای مطمئن و فضای ابری، تهیه نسخههای سهبعدی از آثار و ایجاد زیرساخت نمایشگاههای آنلاین و بازدیدهای مجازی، آمادگی لازم را ایجاد کنیم تا در زمان بحران ارتباط موزه با مخاطب حفظ شود.
اگر این اقدامات از پیش انجام شده باشد، حتی در زمان تعطیلی فیزیکی موزهها نیز میتوان خدمات فرهنگی و آموزشی را ادامه داد و بخشی از اضطراب اجتماعی را کاهش داد.
پارک موزه علوم زمین مشهد، وابسته به سازمان زمینشناسی و اکتشافات معدنی کشور، با همین رویکرد شکل گرفت. هدف صرفاً نمایش نمونههای سنگ نبود، بلکه ایجاد یک بانک جامع دادههای زمینشناسی ایران مدنظر بود. به همین دلیل، از ابتدا مستندسازی و آرشیو دقیق اطلاعات برای ما اهمیت اساسی داشت.
در اوایل دهه ۱۳۹۰، پیش از راهاندازی سامانههای رسمی میراث فرهنگی، با همکاری متخصصان نرمافزار اختصاصی موزه طراحی شد. در این سامانه، برای هر نمونه اطلاعات کاملی ثبت میشود؛ از مشخصات فیزیکی و شیمیایی گرفته تا محل کشف، نوع سازند زمینشناسی، سن فسیل، فرمول شیمیایی کانیها، نتایج آزمایشها، تصاویر، نحوه گردآوری و اطلاعات مربوط به اهداکننده یا خریدار.
هر نمونه یک شماره آرشیوی منحصربهفرد دارد و محل دقیق نگهداری آن مشخص است. همچنین امکان جستوجو بر اساس ویژگیهای مختلف برای پژوهشگران فراهم شده است. این مستندسازی دقیق باعث شد اعتماد پژوهشگران جلب شود و نمونههای علمی خود را برای نگهداری در اختیار موزه قرار دهند. امروز در مقالات علمی نیز شماره آرشیو نمونهها در پارک موزه علوم زمین مشهد ثبت میشود تا امکان ارجاع و پیگیری پژوهشی فراهم باشد.
در سالهای اخیر، برای نمونهها کد QR تعریف شده و پروژه بازدید مجازی سهبعدی و ایجاد موزه متاورسی نیز آغاز شده است تا مخاطبان بتوانند بدون حضور فیزیکی در فضای موزه حرکت کنند و آثار را مشاهده کنند. همچنین همکاری با موزههای کوچکتر برای توسعه ظرفیتهای مستندسازی و آرشیو در حال انجام است.
از دیگر پروژههای در دست اجرا، ایجاد «کتابخانه طیفی» بر اساس نمونههای سنگ و دادههای تخصصی علوم زمین است که میتواند در آینده به توسعه پژوهشهای علمی کمک کند.
تمام این اقدامات در راستای تعریف ما از «موزه علمی» است؛ موزهای که صرفاً محل نمایش اشیا نیست، بلکه نهادی برای تولید، حفاظت و انتقال دانش است.
به باور من، ترویج علم بدون زیرساختهای دیجیتال، آرشیو علمی و مستندسازی دقیق امکانپذیر نیست. امیدوارم زیرساختهای فنی و ارتباطی کشور بیش از پیش تقویت شود تا موزهها بتوانند نقش مؤثرتری در حفاظت از حافظه علمی و فرهنگی جامعه ایفا کنند.



تقدیر از سخنرانان و برگزارکنندگان نشست
در پایان نشست تخصصی، لوح سپاس و تقدیرنامه از طرف ایکوم ایران با حضور خانم دکتر منیر خلقی، رئیس ایکوم ایران و استاد سید احمد محیط طباطبایی، رئیس انجمن ملی موزههای ایران به سخنرانان و برگزارکنندگان نشست داده شد.
دیدگاهتان را بنویسید